قو

داشتم در مورد قوها مطلب میخوندم، که جملات مرتبط با وفاداریشون نظرمو خیلی جلب کرد.

به نقل از ویکی پدیا:

قوها مانند دیگر اعضای خانواده اردکیان گیاهخوار هستند و در طول زندگی به طور معمول تک‌همسر هستند. این پرندگان در حالت کلی آرام هستند و تنها در صورت نزدیک شدن مهاجمان در هنگام نگهداری از جوجه‌هایشان به شدت خشن می‌شوند. به دلیل وفاداری زوج‌ها به هم در میان قوها، این پرنده در داستان‌ها و افسانه‌های اروپایی جایگاه ویژه‌ای دارد.

قوها تک‌همسر هستند، در دو سالگی زوج انتخاب می‌کنند و زوج شدن میان آن‌ها می‌تواند تا سال‌ها، و گاه تا پایان عمر، ادامه پیدا کند؛ با این حال جدایی نیز در میان آن‌ها دیده می‌شود که گاهی در نتیجه‌ی ناکامی در تخم‌گذاری پدید می‌آید.

طول عمر قوها می‌تواند به بیش از بیست سال برسد. آن‌ها پس از انتخاب همسر در مناطق باتلاقی قلمرویی برای آشیانه خود تعیین می‌کنند، وهر گاه نیاز باشد پرنده نر به دفاع از آن می‌پردازد. قوها تخم‌های خود را در لانه‌ای به طول تقریبی یک متر روی خشکی و در کنار آب می‌سازند. ماده ۴ تا ۶ تخم سفید رنگ می‌گذارد وبه تنهایی روی آن می‌خوابد تا جوجه‌ها به دنیا بیایند. بر خلاف اردک‌ها وغازها، جنس نر به جنس ماده در ساختن آشیانه کمک می‌کند. همچنین قوهای نر در نگهداری از تخم‌ها و پرورش جوجه‌ها به جفت خود کمک می‌کنند

 همچنین به دلیل وفاداری و عشق خود نسبت به جفتش دستمایه تعدادی از آثار هنری رمانتیک از جمله اپرای پارسیفال اثر ریچارد واگنر شده است. قوی سپید و قوی سیاه همچنین شخصیت‌های اصلی باله‌ی نامدار دریاچه قو اثر چایکوفسکی را تشکیل می‌دهند.

صبر کن سهراب

صبرکن سهراب!

گفته بودی قایقی خواهم ساخت!!!

قایقت جادارد؟؟؟

من هم ازهمهمه اهل زمین دلگیرم!!

اولین کتیبه حقوق بشردر جهان

شبکه مستند برنامه ای در مورد بیستون پخش میکرد. خیلی جالب بود، مخصوصا برای منکه تازه سرراهم به کرمانشاه این اثار  از نزدیک دیده بودم. اما خوب تو محل بیستون راهنما یا توضیحاتی مناسب برای درک عظمت تاریخی و فرهنگی این آثار وجود نداشت. تو گوگل یه جستجویی در مورد کوروش و داریوش و کتیبه زدم، ترجمه منشورکوروش رو دیدم و دوباره خوندمش. و چقدر قشنگه. چندین بار م بخونیش باز دفعه بعد که به چشت میخوره باز برات تکراری نیست. احساس غرور میکنی که نیاکان و اجدادت چه انسانهای بزرگ و متمدنی بودن و غصه میخوری از اینکه چرا الان مملکتت اوضاعش اینجوریه و تحریک میشی که یه کاری کنی که باعث شه مملکتت برگرده به سربلندی زمان داریوش و کوروش.

ترجمه بخشی از کتیبه کورش بزرگ که به عنوان اولین کتیبه حقوق بشر در جهان از آن یاد می شود: 

ینک من به یاری مزدا تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام می کنم که تا روزی که زنده ام و مزدا توفیق سلطنت به من بدهد به دین و آداب و رسوم ملتهایی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد ونخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آن هستم و دیگر ملتها را مورد تهدید و تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین کنند .

من از امروز که تاج شاهی به سر نهادم تا روزی که زنده ام و مزدا توفیق سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم کرد . من تاروزی که پادشاه کشورهای ایران و بابل و جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت که کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق ویرا از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .

من تاروزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول یا غیر منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید .

من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری به گیرد و بدون پرداخت دستمزد او را به کار وادارد .

من امروز اعلام می کنم که هرکس آزاد است که هر دینی را که مایل است بپرستد و در هر نقطه که می خواهد سکونت گزیند مشروط بر آنکه در انجا حق کسی را غصب نکند .

وبه هرشغلی که میخواهد بپردازد و مال خود را به هرطریق که میخواهد به مصرف به رساند مشروط برآنکه لطمه به حقوق دیگران لطمه نزند .

من امروز اعلام می کنم که هرکس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد . و مجازات برادر گناهکار بر عکس بکلی ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیری شود فقط مقصر باید مجازات شود نه دیگران .

من تا روزی که به یاری مزدا سلطنت می کنم نه خواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز به فروشند و حکام زیر دستان من مکلفند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز شوند .

رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه برعهده گرفته ام موفق کرداند .

نسل ما

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم 
کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند
ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه  
دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم 
توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم 
آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند 
آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند 
و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم  
شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم 
اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم 
 
ما از آژیر قرمز می ترسیدیم 
ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی 
ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام  
ما چیپس نداشتیم که بخوریم  
حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم 
ما ویدیو نداشتیم 
ما ماهواره نداشتیم  
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است  
ما خیلی قانع بودیم به خدا   
 
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی 
یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش زبان
   
زنها توي فیلمهای تلويزیون ما، توی خواب هم روسری سرشان می کردند 
حتی توی کتابهای علوم ما زنها هم باحجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامانهایمان، ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند   
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم، موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم 
جرات نداشتیم شماره بدهیم، مبادا گوشی را بابایمان بردارند 
ما خودمان خودمان را شناختیم 
بدنمان را، جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم 
هیچکس یادمان نداد
  
و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حالهایشان را توی «شهرنو»ها و کاباره های لاله زار کرده بودند  
و نسلی که دارد با «فارسی وان» و «من و تو» و «ایکس باکس» و «فیس بوک» بزرگ می شوند